به نام خدای بخشنده و مهربون
سلام دوستای خوبم


حالتون خوبه ؟؟؟؟؟؟
امیدوارم سال 86 تا امروز سال خوبی براتون بوده باشه و بعد از این قشنگ تر
هم بشه ...
راستش این دفعه اومدم تا ماجرای مسافرتمون رو براتون بگم :
قرار بود 28 اسفند ماه به قصد اصفهان مسافرتمون رو شروع کنیم .
همه ی
وسایل هامونو جمع کرده بودیم که یه دفعه یه مهمون برامون رسید ...

اولش کلی خورد تو ذوقمون اما خوب با اونا هم بهمون خوش می گذشت
قرار شد روز اول فروردین راه بیفتیم ...
خلاصه چهارشنبه بعد از ظهر بود که راه افتادیم به طرف اصفهان ...
من دل تو دلم نبود آخه قرار بود 3 فروردین بریم شیراز و من اونجا
می تونستم افروز رو ببینم .
اصلاً نفهمیدم که اون 2 روز توی اصفهان چه
جوری گذشت
فقط می دونم که برای همه ی فامیل گفتم که قراره توی
شیراز برای اولین بار افروز رو ببینم ...
3 فروردین ساعت 11 صبح راه افتادیم به سمت شیراز توی این 6 ساعت که
تو راه بودیم نه من بی کار بودم نه افروز
اینقدر هیجان داشتیم که غیر از
اس ام اس زدن نمی تونستیم کار دیگه ای بکنیم!!!!!!!!
طفلی افروز اون جور که می گفت شب تا صبح نخوابیده بود ( اینم از خیر
من برای دوستام !!!
)
خلاصه ساعت 6 رسیدیم شیراز اما چون هوا تاریک شده بود و شهر هم
خییییییییلی شلوغ بود و یک ساعتی طول می کشیدتا افروز از خونشون
تا هتل ما بیاد 3 فروردین یعنی جمعه نتونستیم همدیگه رو بینیم ...

شنبه صبح قرار شد بریم حافظیه با افروز هم همونجا قرار گذاشتیم ...
وقتی دیدمش اصلاً باورم نمی شد که خودش باشه در حالی که کلی حرف برای
گفتن داشتم انگار هیچ حرفی نداشتم ...

راستی افروز با مامان مهربونش اومده بود خیییییییییییلی ماه بودن
( هم افروز عزیزم هم مامان خوبش)
خلاصه کلی با هم حرف زدیم بعدش رفتیم به آرامگاه سعدی و اونجا عکس
انداختیم ...
یه3-2 ساعتی باهم بودیم اما اینقدر زود گذشت که اصلاً نفهمیدم ...
یکشنبه بعد از ظهر هم با هم رفتیم شهربازی و کلی بهمون خوش گذشت .
اکثر جاهای دیدنی شیراز رو هم دیدیم که عکس بعی هاشو می ذارم .


۶فروردین بود که دوباره برگشتیم اصفهان و فامیلا گفتن خیلی کم اینجا
موندین !!!
چند روزی هم اصفهان بودیم و مهمونی و گردش و ...
10 فروردین برگشتیم ، یازدهم خونه بودیم و 12 و 13 و 14 رو هم طارم بودیم .
جای همتون خالی بود 
به من که خییییییییییلی خوش گذشت امیدوارم به شما هم خوش گذشته
باشه ...
راستی پای سفره ی هفت سین ، لحظه ی تحویل سال نو برای همتون دعا کردم
دست علی یارتون
خدا نگهدارتون

پشت و پناهتون باشه
خدای خوب و مهربون

+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 20:46 توسط عاطفه
|